تو را نادیدن ما غم نباشد ... ( سعدی ) - محشر

تو را نادیدن ما غم نباشد

 

که در خیلت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی

ولیکن چون تو در عالم نباشد … 
ولیکن چون تو در عالم نباشد

من اول روز دانستم که این عهد

که با من میکنی محکم نباشد

که دانستم که هرگز سازگاری

پری را با بنی آدم نباشد

تو را نادیدن ما غم نباشد

که در خیلت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی

ولیکن چون تو در عالم نباشد

ولیکن چون تو در عالم نباشد

من از دست کمانداران ابروی

نمیآرم گذر کردن به هر سوی

بهشت است آنکه من دیدم نه رخسار

کمند است آنکه وی دارد نه گیسوی

بیا تا جان شیرین در تو ریزم

که بخل و دوستی با هم نباشد

نخواهم بی تو یکدم زندگانی

که طیر عشق بی همدم نباشد

تو را نادیدن ما غم نباشد

که در خیلت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی

ولیکن چون تو در عالم نباشد …. 
ولیکن چون تو در عالم نباشد
/ 0 نظر / 48 بازدید