نمهر نوشت

وقتی گنجینه ای از تو جمع کردم و انباشته شده کنارم

برای من گنج اما، 

برای بقیه آینه های حماقتی بیش نیست

نگاهی به آن ها ، نگاهی به تو

مرور افکار تو ، که بیهوده ترس داشتی از نپذیرفته شدن

مرور افکار من ، که بیهوده ترس داشتم از نپذیرفته شدن

بازی روزگار که می گویند همین است دیگر

باورت که می شود؟!

هراس تو از پس زدنت توسط من

هراس من از پس زدنم توسط تو

خنده دار است

رو در رو ...

چه اتفاق جالبی بعد از این همه مدت

رک بودی و نبودم

مسیر رو به جلوی من را بدجور مسدود کردی 

درحالی که واهمه داشتی که مسیر رو به جلوی تو را به آتش خواهم کشید

این همه اختلاف نظر ، چه جای بدی قلمبه بیرون می زند

عجیب

رضا نبودی

حالا بعد از مرور و تکرار می فهمم که حق داشتی

اما خنده ام می گیرد از این همه تناقضات ...

این روزها دوباره سر و گوشت می جنبد

دوباره چه خبر شده ؟

آسمان این جا مه آلود است. آسمان دو کوچه آن طرف تر چطور ؟

/ 3 نظر / 13 بازدید
آناهیتا

سلام من از وبتون دیدن کردم حرفی نداره عالیه خوش حال میشم که به وبم بیاین بهترین هارو برات آرزو مندم[قلب][قلب]

کارولینا

[ماچ][نیشخند][قهقهه] گاوچران][اضطراب] [خنده][خنده][گل][گل][گل][خواب][قلب]

FB

شعرای خودت رو بیشتر از بقیه دوست دارم...خیلی قشنگن:)